ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۷, جمعه

جمشید مشایخی، یک عمر فعالیت هنری



قدیمی ها - علی عظیمی نژادان: 6 آذر ماه امسال هشتادمین سالگرد تولد جمشید مشایخی بازیگر پر قدرت تئاتر و سینمای ایران است. به همین بهانه مروری خواهیم داشت به برخی از رویدادها و جنبه های زندگی هنری این هنرمند نامی ایران.


جمشید مشایخی

1) جمشید مشایخی در پارچین که یک شهرک صنعتی - نظامی خارج از تهران است به دنیا آمد. پدرش، مهندس تسلیحات و شیمی بود و به خصوص در زمینه اسیدسازی تخصص داشت. مدتی ریاست کارخانه اسید سازی را هم در این منطقه عهده دار بود و سپس رئیس فنی کارخانجات پارچین شد. بنا به قول خود او: «در آن ایام کسانی که می خواستند از پارچین به تهران بیایند، می بایستی از جاده های خاکی و صعب العبور، عبور کنند و به لحاظ همین مشکلات، معمولا خیلی کم به تهران می آمدند و ما هم معمولا با ماشین های ارتشی (که برای حمل سربازان بود) به تهران می آمدیم. منظورم این است که وقتی بچه بودم، تهران برایم دنیای دیگری بود و راه پیدا کردن به این دنیا، بسیار مشکل. با این حال وقتی به سنی رسیدم که می توانستند مرا به تئاتر ببرند، چند باری تئاتر را دیده بودم. در آن ایام، چون سینما، هنوز دوبله نمی شد و اغلب، زیر نویس داشت یا بدون زیر نویس بود و کسی کنار پرده به توضیح صحنه ها می پرداخت، چندان گیرایی نداشت و مردم، بیشتر به تئاتر علاقه داشتند و بهترین تئاترها هم، تئاتر های لاله زار بود. من از همان سال ها با چند نمایشی که در تهران دیده بودم، علاقه و شوق زیادی در خود نسبت به این هنر احساس کردم و عشق به بازیگری در من به وجود آمد. البته به هنرهای دیگری مثل موسیقی و نقاشی هم علاقه داشتم. ولی موسیقی را چون امکانش نبود نتوانستم دنبال کنم و نقاشی را به عنوان کار ذوقی شخصی تا اندازه ای تجربه کردم. اما تئاتر را به دلیل اینکه می شد در مدرسه تجربه کرد، جدی تر گرفتم و به کمک چند نفر از بچه ها به کار در این زمینه پرداختم.» (از گفت و گوی امیر اسماعیلی با جمشید مشایخی مندرج در کتاب چهره در چهره ص 293)


جمشید مشایخی

2) اولین تجربه های نمایشی مشایخی در جشن فارغ التحصیلی کلاس پنجم ابتدایی به وقوع پیوست. او در این سال در حضور دانش آموزان و اولیاء آنها در نمایشی به نام «مناظره شتر و موتور» شرکت کرد و در این نمایش، در نقش شتر ظاهر شد. با این حال در ابتدا به هیچ وجه فکر نمی کرد که زمانی به صورت جدی به تئاتر بپردازد. پدرش نظامی و فردی سخت گیر بود و علاقه داشت که فرزندش هم در نهایت، نظامی گردد. به همین دلیل پس از سال سوم متوسطه او را به دبیرستان نظام برای ادامه تحصیل فرستاد تا پس از دریافت دیپلم، جمشید وارد دانشکده افسری شود. او در مدرسه نظام با برخی از هنرمندان و ورزشکاران آینده ایران برای نخستین بار آشنا شد: کسانی چون حسین خواجه امیری(ایرج)، اکبر گلپایگانی، عباس زندی (قهرمان سابق کشتی آزاد ایران). جالب است که در میان آنها، خواجه امیری ضمن پیگیری مسایل هنری به ارتش وارد شد ولی امثال جمشید مشایخی و گلپا با وجود ورود به دانشکده افسری با ترفند هایی خیلی زود از این دانشکده خارج شدند و مسیر دیگری را برای خود برگزیدند. (آن زمان گریز از دانشکده افسری به این سادگی ها میسر نبود) اما برادر دیگر جمشید موسوم به فرهاد مشایخی وارد نیروی دریایی شد و سال ها به عنوان افسر نیروی دریایی به خدمت مشغول بود.
3) جمشید مشایخی اولین کارمند رسمی اداره هنرهای دراماتیک وابسته به اداره هنر های زیبای وقت بود. اداره ای که به ریاست دکتر مهدی فروغ (فارغ التحصیل ادبیات و نمایشنامه نویسی و صحنه آرایی از دانشگاه کلمبیا) تشکیل شده بود و مشایخی که با زحمت بسیار موفق شده بود که از دانشکده افسری بگریزد، توسط یکی از دوستان پدرش (که رییس کارگزینی اداره هنرهای زیبا بود) با این اداره آشنا شد. لازم به ذکر است که نخستین کسانی که در اداره هنرهای دراماتیک یاری گر مشایخی در عرصه بازیگری شدند، اسماعیل شنگله و رکن الدین خسروی بودند و او خود را بسیار وام دار آنها می داند. حتی اولین نقش جدی مشایخی در تئاتر که بازی در نقش پدر در نمایش «وظیفه پزشک» لوییجی پیراندلو به کارگردانی علی نصیریان بود، با معرفی اسماعیل شنگله صورت گرفت. البته مشایخی اصولا بازیگری خودآموز و غریزی است و گرچه دارای تحصیلاتی ناتمام در عرصه تئاتر است ولی نمی توان گفت که استاد یا اساتید مشخصی در زمینه بازیگری داشته است. این در حالی است که بیشتر هم دوره ای های او مانند عزت الله انتظامی، علی نصیریان، داود رشیدی، جعفر والی، محمدعلی کشاورز، پرویز فنی زاده و... نزد افراد گوناگونی آموزش رسمی دیدند. مثلا انتظامی در کلاس های عبدالحسین نوشین شرکت کرد و زیر نظر او آموزش دید یا نصیریان، والی، جوانمرد، فهیمه راستکار و دیگران دوره هایی را نزد شاهین سرکیسیان گذراندند و جعفر والی علاوه بر سرکیسیان از کلاس های «دیوید سون» و «کوین بی»، بهره مند شد و امثال پرویز فنی زاده و پرویز پورحسینی در کلاس های سمندریان شرکت کردند و... اما با این حال نباید این نتیجه را گرفت که مشایخی در عرصه بازیگری ضعیف تر از آنها، ظاهر شده است که اتفاقا در بسیاری از مواقع بازی وی روان تر و راحت تر از آنها بوده است. خود مشایخی البته در عرصه آموزشی خود را بسیار وام دار حمید سمندریان می داند که با وجود آنکه مستقیما از کلاس های او بهره مند نشد اما در حین اجرای بسیاری از کار های سمندریان در عرصه کارگردانی به خصوص در دو اثر مرده های بی کفن و دفن (نوشته ژان پل سارتر) و آندورا (نوشته ماکس فریش) بسیاری از رموز بازیگری را از او آموخت. همچنان که در عرصه سینما، خود را بیش از همه مدیون ابراهیم گلستان قلمداد می کند، کسی که برای نخستین بار و در خلال تمرین های فیلم خشت و آیینه تفاوت بازیگری در سینما را با تئاتر به خوبی به او آموخت.


جمشید مشایخی و حمید سمندریان

4) در میان گروه های 6 گانه تئاتری که زیر نظر هنرهای زیبا به خصوص در اواخر دهه 30 تا اواخر دهه 1340 به کار مشغول بودند، جمشید مشایخی بیشتر در گروه تئاتر شهر به سرپرستی جعفر والی فعالیت می کرد. هر چند که به دلیل کمبود جدی بازیگران در هر گروه، عملا اکثر هنرپیشگان اداره هنرهای زیبا از جمله مشایخی در گروه های تئاتری دیگر (مانند گروه تئاتر مردم به سرپرستی علی نصیریان) نیز بازی می نمود. اما در دهه 50 که مشایخی بیشتر در سینما فعالیت می کرد، در معدود اجراهای نمایشی که داشت همکاری اش را با جعفر والی ادامه داد،کار هایی چون: «در گوش سالمم زمزمه کن» (1351 نوشته ویلیام هنلی به کارگردانی جعفر والی) با شرکت: جعفر والی و مشایخی، «آوار برسنگ» (1350 نوشته ایرج امامی به کارگردانی جعفر والی) با بازی: ولی شیراندامی، مشایخی، آزیتا لاچینی، سوسن فرخ نیا. لازم به ذکر است که جمشید مشایخی و جعفر والی سال ها علاوه بر همکاری نزدیک در هنر نمایش، همسایه دیوار به دیوار همدیگر در خیابانی اطراف آپادانا بودند و بنابراین رفت و آمد خانوادگی داشتند و به اصطلاح رفیق گرمابه و گلستان بودند. به همین دلیل می شود گفت که پس از حمید سمندریان، بهترین همکاری های تئاتری مشایخی با جعفر والی انجام گرفته است. در ضمن به دلیل دوستی بسیار نزدیک غلامحسین ساعدی با جعفر والی (که می دانیم اکثر کار های نمایشی ساعدی به همت جعفر والی به اجرا در آمد) مشایخی این شانس را هم داشت که در دوره ای همنشین نویسنده و نمایشنامه نویس بزرگی چون ساعدی گردد. مشایخی خود چندی پیش ابراز داشت که هنگام ایفای نقش نویسنده ای به نام «شبلی» در فیلم یک بوسه کوچولو ی بهمن فرمان آرا از شخصیت واقعی نویسندگانی چون ساعدی و گلشیری که مراوداتی با آنها داشت، بهره برده است. در زمره دیگر افرادی که کم و بیش رابطه نزدیکی با مشایخی و والی داشتند می توانیم به شادروان اکبر مشکین، شادروان پرویز فنی زاده، محمدعلی کشاورز اشاره نماییم. در ضمن در میان بازیگران شاخص هنرهای زیبا، مشایخی به همراه فنی زاده در زمره معدود هنرپیشگانی بود که هیچ اثری را در عرصه تئاتر، کارگردانی نکرد و همواره به عنوان بازیگر ایفای نقش نمود. این در حالی است که هنرمندانی چون انتظامی، رشیدی، نصیریان، کشاورز، والی و جوانمرد علاوه بر بازیگری در تئاتر، بسیاری از نمایش ها را خودشان کارگردانی می کردند. البته مسلم است که در میان این افراد تنها داود رشیدی بود که در این زمینه صاحب تجربه و اندیشه بود و به خصوص کارگردانی نمایش مهم در انتظار گودو اثر جاودانی ساموئل بکت (با بازیگری: پرویز صیاد و داود رشیدی) در زمره کارهای درخشان او در دوران گذشته به حساب می آید. وگرنه کارهای امثال نصیریان و انتظامی و... بیشتر در حیطه کارهای تجربی و غریزی محسوب می شد.
در کل می توان از این آثار به عنوان نمونه های موفق بازیگری مشایخی در عرصه نمایشی در دوران گذشته یاد کرد: افعی طلایی (با نویسندگی و کارگردانی علی نصیریان)، مترسک ها در شب نویسنده (نوشته بیضایی به کارگردانی جعفر والی)، بیگانه ای در خانه (نوشته و کارگردانی نصیریان)، خودکشی (نوشته گابریل تی موری به کارگردانی داود رشیدی)، چوب به دستان ورزیل (نوشته ساعدی به کارگردانی والی)، کلبه (نوشته الویس بیچ به کارگردانی انتظامی)، سنگر به خون (اثر اولیفنت دادن به کارگردانی جعفر والی)، صبحدم (نوشته و کار جعفر والی)، عاشق مترسک (اثر هستینگز به کارگردانی والی)، بازگشتی نیست (نوشته پرویز صیاد به کارگردانی علی نصیریان)، لولو سر خرمن (نوشته منوچهر شیبانی به کارگردانی نصیریان)، تا نیمه شب (نوشته کلود سانتلی به کارگردانی انتظامی، سیزیف و مرگ (نوشته روبر مورل به کارگردانی داود رشیدی)، گرگ ها (نوشته ساعدی به کارگردانی والی) و همچنان که قبلا اشاره شد دو کار ارزنده سمندریان تحت عناوین مرده های بی کفن و دفن اثر سارتر و آندورا اثر ماکس فریش. و بسیاری از صاحب نظران معتقدند که بازی مشایخی در این دو کار به خصوص در نمایش آندورا بسیار چشم گیر بود و بر این نظرند که در این نمایش با وجود آنکه مشایخی نقش اصلی را نداشت، اما بیش از دیگر بازیگران نقشش جلوه داشت (از جمله رجوع شود به مصاحبه اینجانب با نوذر آزادی مندرج در سایت قدیمی ها). لازم به ذکر است که جمشید مشایخی از اوایل 1358(در زمان وزارت فرهنگ و هنر شادروان پرویز ورجاوند) به مدت یک سال و نیم به عنوان اولین رییس اداره تئاتر در دوران پس از انقلاب اسلامی منصوب شد. پستی که در سال های پایانی پیش از انقلاب به عهده علی نصیریان بود و در واقع انقلابیون در اوایل انقلاب، مشایخی را جانشین مناسبی برای علی نصیریان (که او را نماینده دوران پهلوی می دانستند) می دانستند. البته مشایخی زمانی که بسیاری از محدودیت ها را در عرصه تئاتر ملاحظه کرد، داوطلبانه از این سمت کناره گرفت. اما در زمره نقاط ابهام انگیز دوران ریاست او، اخراج فرزانه تاییدی از اداره تئاتر بود که در حکم برکناری فرزانه تاییدی از طرف وزارت ارشاد ذکر شده است که: «برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی، شما مازاد بر احتیاج هستید و بدیهی است که از این تاریخ، تمام حقوق و مزایای شما قطع خواهد شد» این اجحافی بود که در اوایل انقلاب در حق بازیگر مشهور و توانای تئاتر و سینما چون فرزانه تاییدی شد در صورتی که مطابق قانون استخدام کشوری، فردی چون او می توانست لااقل باز خرید شود و در چنین شرایطی اگر چه به احتمال قوی جمشید مشایخی (که در چندین نمایش با خانم تاییدی همکاری داشت) مستقیما در اخراج او دخیل نبوده است، اما با سکوت خود عملا بر این کار غیر انسانی و ناجوانمردانه، مهر تاییدی زد و به جاست که آقای مشایخی در این زمینه توضیح بدهند. هرچند که باید واقع بینانه هم این انصاف را داشت که امروزه جمشید مشایخی به نسبت دیگر همکاران سابقش که کم و بیش به فعالیت های هنری ادامه دادند (مانند انتظامی، نصیریان، رشیدی و کشاورز) به مراتب شخصیت مستقل تری دارد و کمتر هم در بازی های سیاسی حکومتی ظاهر شده است.


جمشید مشایخی در فیلم «نفرین»

5) مشایخی از سال 1342 که برای نخستین بار به همراه فخری خوروش در فیلم کوتاه جلد مار به کارگردانی هژیر داریوش ایفای نقش نمود (و مدتی پس از آن بازی در فیلم مهم ابراهیم گلستان موسوم به خشت و آیینه)، تاکنون در نقش ها و فیلم های کاملا متفاوتی ظاهر شده است. در واقع مشایخی را می توان یکی از برجسته ترین نمایندگان تاریخ زنده سینمای ایران لقب داد. عنوانی که مثلا به بازیگرانی چون نصیریان و انتظامی و کشاورز نمی توانیم، کاملا اطلاق کنیم. چون مشایخی در طول افزون بر نیم قرن بازیگری در سینما، هم در فیلم های کاملا عامه پسند و سبک (و به اصطلاح فیلمفارسی) ظاهر شده است و هم در جدی ترین فیلم های ایرانی به کارگردانی مهمترین نمایندگان موج نوی سینمای ایران. یعنی او هم با کارگردان هایی چون امان منطقی، ایرج قادری، خسرو پرویزی و صابر رهبر همکاری داشته است و هم با هنرمندانی چون علی حاتمی، آربی آوانسیان، بهمن فرمان آرا، ناصر تقوایی و... هم با کسانی چون گوگوش، ناصر ملک مطیعی، فرزان دلجو، نیلوفر، منوچهر وثوق هم بازی بوده است و هم با کسانی چون جعفر والی، بهروز وثوقی، فخری خوروش، پرویز پورحسینی و... امری که همچنان که گفته شد، در مورد دیگر همکارانش در اداره تئاتر (یعنی کسانی که از حوزه تئاتر وارد سینما شدند) الزاما صدق نمی کند. البته داود رشیدی و پرویز فنی زاده هم در چندین فیلم فارسی عامه پسند شرکت کردند ولی تعدد و تنوع آن دسته فیلم ها هم در مقام مقایسه با بازی های مشایخی اندک هستند. در کل در زمره نقش های مهمی که مشایخی تاکنون در فیلم های مختلف سینمایی ایفا نموده است می توان به کار هایی چون: «خان دایی» در «قیصر» مسعود کیمیایی (فیلمی که علاوه بر مطرح شدن بازیگران دیگر موجب مطرح شدن هرچه بیشتر مشایخی در نزد علاقمندان سینما شد)، «شازده احتجاب» (در فیلمی به همین نام ساخته فرمان آرا)، «خان بابا» در «ماه عسل»، نقش رفتگر در «ماهی ها در خاک می میرند» ساخته فرزان دلجو (مشایخی در دوران پس از انقلاب در سریال پیک سحر خسرو ملکان هم در نقش یک رفتگر ظاهر شد)، نقش عرب خوزستانی در فیلم «نفرین» ساخته ناصر تقوایی، بازی در فیلم «چشمه آربی» آوانسیان، «ناصر الدین شاه» در سریال سلطان صاحبقران علی حاتمی، بازی در فیلم «سوته دلان» علی حاتمی، «کمال الملک» در فیلم علی حاتمی، بازی در فیلم «خانه عنکبوت» به کارگردانی علیرضا داوود نژاد (نوشته مسعود بهنود) پدر بزرگ در فیلم مجید قاری زاده، بازی در فیلم «طلسم» داریوش فرهنگ، رضا تفنگچی و خوش نویس در سریال «هزار دستان» علی حاتمی، بازی در نقش شبلی در «یک بوس کوچولو» فرمان آرا و... اشاره کرد. ملاحظه می شود که بازیگری که بتواند هم در نقش یک رفتگر فقیر ظاهر شود و واقعا با هنرمندی تمام از پس این نقش به خوبی برآید و هم در نقطه مقابلش بتواند نقش ناصرالدین شاه را به صورت خیلی حرفه ای بازی نماید، هم نقش یک عاشق رمانتیک را در فیلم «طلوع» همراه با ستاره موسیقی پاپ و سینمای آن دوران یعنی گوگوش ایفا نماید و هم در جلد یک فرد خوشگذران معتاد روان پریش در فیلم مهم تقوایی «نفرین» برود و در فیلم شازده احتجاب هم، تفسیری دیگر از یک شخصیت تاریخی روان پریش ارایه دهد واقعا بازیگر توانایی است، که به نظر من از دهه 1370 به بعد بنا به دلایل مختلف هم خود او دیگر کمتر در نقش مهمی در عرصه سینما ظاهر شد (جز در استثنا هایی نظیر یک بوس کوچولو) و هم بسیاری از منتقدین و اهالی فرهنگ سعی بر نادیده انگاشتن او نمودند و هم مافیاهای عرصه سینما (به خصوص بسیاری از تهیه کنندگان  سینمایی) سعی وافری در حذف و محدود کردن امثال او از بازیگری سینما کردند. به نظر من یکی از کارهای ناپسندی که در عرصه فرهنگی از همان دهه 1370 صورت گرفت، اطلاق واژه «آقای بازیگر» به عزت الله انتظامی هنرپیشه قدرتمند بازیگری ایران بود. همین جا باید این توضیح را بدهم که اینجانب تحسین کننده بسیاری از بازی های درخشان آقای انتظامی به خصوص در فیلم هایی چون: «گاو»، «آقای هالو»، «اجاره نشین ها»، «گراند سینما» و... هستم و معتقدم که او در ایفای بسیاری از نقش های مهم خود با هنرمندی توانسته دو جنبه تراژیک و کمیک بشری را با هم ممزوج کند بدون اینکه این دو وجه الزاما با هم تداخلی داشته باشند و این از جنبه های مهم و متفاوت اوست. اما اینکه ما بیاییم و به سیاق آقای هوشنگ گلمکانی (و به تبع آن دوستانش در مجله فیلم) یک بازیگر مشخص از یک نسل را برجسته کنیم و با دادن یک لقب معین و به صورت یک سویه و مطلق گرایانه او را به رخ دیگر بازیگران همنسلش بکشیم، فکر نمی کنم کاری حرفه ای در حوزه نقد بازیگری باشد و به هیچ وجه هم اخلاقی نیست. ضمن این که انتظامی در کل تاریخ بازیگری اش به ندرت توانسته سایه نقش های کلیدی خود در فیلم های «گاو» و «آقای هالو» را از دیگر نقش های خود در سینما جدا نماید (مگر در برخی نقش های استثنایی چون عباس آقا در «اجاره نشین ها») و البته در این سال ها هم بسیار ملاحظه کرده ایم که مجله فیلم در این سال ها به صورت ایدئولوژیک نام هنرمندان خاصی  را برجسته نموده و نام بسیاری دیگر را حذف می نماید. نمونه مهمش نادیده انگاشتن و حذف نام جمشید مشایخی از صفحات مختلف مجله فیلم در این سال هاست. مثلا در شماره 447 این مجله که به موضوع بده بستان سینما و تئاتر در ایران اختصاص دارد در فصلی که به صورت جزیی به تحلیل ویژگی های بازیگرانی که از تئاتر به سینما وارد شده اند، می پردازد، نام جمشید مشایخی و کشاورز را از قلم می اندازد. گویی که این هنرمندان ارزش تحلیل و ارزیابی دقیق را ندارند. (در صورتی که در همین بخش به تحلیل بازیگری: انتظامی، نصیریان، داود رشیدی و فنی زاده پرداخته می شود) در واکنش به اینگونه برخوردهاست که در این سال ها دیده شده است که آقای مشایخی هم در برخی محافل و در بعضی از گفت و گو هایشان برخورد هایی تند و احساساتی از خود بروز دهند. البته اینکه ایشان از مافیای سینمایی در این سال ها سخن می گویند سخنی درست است و تا اینجای کار ایرادی بر کار ایشان وارد نیست، چون نمودهایش را به عینه زیاد می بینیم، اما اینکه فرضا ایشان در یک جلسه ای بدون حضور یک کارگردان مشخص (خانم پوران درخشنده) از فیلم اخیر ایشان یعنی «هیس دختران فریاد نمی زنند» به صورت یک سویه و اخلاقی ایراد می گیرند و گونه ای برخورد حذفی را تبلیغ می کنند، آن هم واقعا عملی دور از انصاف بود. در عین حال بازی آقای مشایخی در فیلم تبلیغاتی و فرمایشی «خانه عنکبوت» (ساخته علی رضا داود نژاد) هم جزء نکات منفی کارنامه هنری اوست. فیلمی که اساسا برای تخریب نقش روشنفکران اصیل ایرانی ساخته شده بود و می دانیم که در نوشتن فیلمنامه آن مسعود بهنود روزنامه نگار فرصت طلب ایرانی نقش کلیدی داشت و اساسا برای خوش خدمتی به آقایان این فیلمنامه را نوشت و در آن بازی نمود و اصولا پس از نمایش این فیلم بود که بهنود پس از چند سال محرومیت از کار حرفه ای اش موفق شد که به کار روزنامه نگاری در ایران ادامه دهد و کتاب های خویش مثل «از سید ضیا تا بختیار» را به چاپ رساند.


عزت الله انتظامی، جمشید مشایخی و داود رشیدی در فیلم «خانه عنکبوت»

6) تحلیل کلی بازیگری جمشید مشایخی شاید در بخش قبلی به اندازه کافی از نقاط قوت بازیگری مشایخی سخن گفتیم و این که ایشان به هر حال بازیگری انعطاف پذیر است که تا یک حدود معینی توانسته در نقش های متفاوتی ظاهر شوند. او همچنین در مقام مقایسه با بسیاری از هم نسلانشان (مانند انتظامی و والی) از فیزیک بدنی مناسب تری برخوردار بوده است که به ایشان به صورت بالقوه توانایی بیشتری در ایفای نقش های متنوع تر (چه در دوران جوانی و چه در دوران کهنسالی) داده است. در عین حال نقطه قوت بازیگری او نسبت به بازی بسیاری از هم دوره ای هایش در اجرای بازی های زیر پوستی است که باعث می شود نقش هایی که ایفا می نمایند هر چه بیشتر طبیعی جلوه کند (بنگرید به بازی او در فیلم هایی چون «ماه عسل»، «خانه عنکبوت» و حتی «سلطان صاحبقران»). در صورتی که فرضا هنوز در بسیاری از بازی های آقایان انتظامی و کشاورز این بازی های اغراق آمیز تئاتری را ملاحظه می کنیم.


جمشید مشایخی

مثلا مقایسه نقش ناصرالدین شاهی که هم مشایخی و هم انتظامی (به ترتیب در سلطان صاحبقران و کمال الملک) ایفا کرده اند، به خوبی منظور نظر ما را می رساند که آقای انتظامی گرچه در ایفای نقششان به خاطر ویژگی های طنازانه خویش ممکن است بینندگان را بیشتر تحت تاثیر قرار دهند ولی تکرار بیش از اندازه بعضی کلمات و برخی حرکات بدنش، نقش را از حالت طبیعی خود خارج می کند و به آن خصلتی، اغراق شده می بخشد. ولی مشایخی این نقش را بسیار روان تر و راحت تر اجرا می کند. اما محدودیت های بازیگری مشایخی یکی در ویژگی چهره اوست که حالت مغمومی دارد و باعث شده که حتی در دوران جوانی خود، بیشتر در نقش کهنسالان ظاهر شود یا به صورت کلی در نقش هایی که بزرگتر از سن طبیعی بازیگر است. بی جهت نیست که نخستین نقش های او در عرصه تئاتر، بازی در نقش یک پیر مرد در کار هایی چون وظیفه پزشک و افعی طلایی بوده است. و علاقمندان سینما هم قطعا نقش تاریخی او را به جای خان دایی در فیلم «قیصر» به خاطر می آورند که با وجود آنکه مشایخی 5 سال از ملک مطیعی کوچکتر و تنها 3 سال از بهروز وثوقی بزرگتر است در نقش دایی آنها ظاهر شده است. در واقع چهره ظاهری مشایخی یک لوطی و پیر خردمند و حکیم و سرد و گرم چشیده ای را برای ما تداعی می کند که خواهان نصیحت به جوانان بی تجربه و گمراه است. آرکی تایپی که مورد علاقه خود جمشید مشایخی هم هست و همچنین یک ریش سفید حلال مشکلات مثل نقشی که می خواستند به عنوان نماینده ایرانیان در عذر خواهی از «لیونل مسی» فوتبالیست آرژانتینی ایفا نمایند.


جمشید مشایخی

اما محدودیت دیگر مشایخی در عرصه بازیگری که شاید تا اندازه ای هم وابسته به حالت چهره اوست، این است که او توانایی اجرای کارهای طنز و کمیک (حال با توجه به تفاوت هایی که این دو با هم دارند) را ندارد و اتفاقا ملاحظه می شود که تاکنون در هیچ نقشی که ذره ای هم طنازی بطلبد، تقریبا ظاهر نشده است و در این زمینه ضعیف تر از دیگر هم دوره ای هایش مانند انتظامی، نصیریان، رشیدی و کشاورز ظاهر شده است. به همین دلیل باید گفت که مشایخی با وجود توانایی ها و انعطلف پذیری ای که در ایفای بسیاری از نقش های متفاوت دارد، ولی به خاطر ضعف در این دو زمینه ای که ذکر کردیم، کمان بازیگری اش (به قول سمندریان) کامل نیست و البته فکر می کنم که در کل تاریخ سینمای ایران از میان بازیگران مرد، تنها بهروز وثوقی، تا اندازه زیادی کمان بازیگری اش کامل بود و توانایی ایفای نقش های کاملا متضاد را داشت و پس از او در مراتبی پایین تر می توان به پرویز فنی زاده، پرویزصیاد، داود رشیدی، پرویز پرستویی، اکبر عبدی و مهدی هاشمی را اشاره کرد (که البته فیزیک بدنی این افراد هم اجازه مانور بیش از اندازه به آنها را نمی داد) به هر حال بسیاری از کارگردان های نامی مانند داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی هم در برخی مصاحبه های خود بر توانایی های بازیگری مشایخی صحه گذاشته اند. مثلا داریوش مهرجویی در کتاب مفصل مصاحبه خود با مانی حقیقی در فصلی که درباره فیلم گاو توضیحاتی داده است، بیان می کند که هدایت بازیگرانی چون انتظامی مشکل بود، چون به راحتی از حالت های اغراق شده تئاتری بیرون نمی آمد، ولی از همان ابتدا با مشایخی مشکلی از این بابت نداشتیم و تقوایی هم در کتاب مصاحبه با احمد طالبی نژاد، توضیح داده است که مشایخی در زمره معدود بازیگرانی است که توانایی ایفای نقش های کاملا متفاوت را دارد.


جمشید مشایخی

7) تکمله: در اینجا فقط به عنوان یادآوری تاریخی در کارنامه بازیگری آقای مشایخی ذکر می گردد که فیلم «طلوع» محصول 1349 که در تیتراژ رسمی اش نام سلیمان و هراند میناسیان به عنوان کارگردان ذکر شده است در حقیقت ساخته جعفر والی است که البته با توجه به کارهای دیگری که از آقای والی دیده ایم، عجیب جلوه می کند و دیگری قطع ارتباط هنری علی حاتمی با جمشید مشایخی از یک دوره ای به بعد است که آقای مشایخی آن را هم محصول توطعه مافیای مشخصی می داند که مطابق آن حتی قرار بوده است ایشان در نقش حاجی واشنگتن ایفای نقش نمایند که به صورت ناگهانی این نقش به آقای انتظامی داده می شود. یا حتی گفته می شود که به وسیله یک مافیای مشخصی اسم ایشان از فهرست بازیگران دلشدگان حذف می شود.

هیچ نظری موجود نیست: